الگوی رومن یاکوبسن، هم به مدل های خطی شباهت دارد و هم الگوهای سه ضلعی. او زبان شناس است و به «معنا» و «ساختار درونی» پیام علاقه دارد. پس روی شکاف مکتب های «فرایند» و «معنا» پل می زند. الگوی دوگانه او، با تعریف عوامل ششگانه سازنده (شکل دهنده) ارتباط آغاز می شود. سپس کارکردهایی را برمی شمرد که این عمل ارتباطی برای هر عاملی انجام می دهد.

«فرستنده» (Addresser) برای «گیرنده» (Addresses) یک «پیام» (Message) می فرستد. پیام به چیزی جز خودش اشاره دارد: «بافت» (Contex). عامل بعدی، «تماس» (Contact) است یعنی مجرای فیزیکی و ارتباطات روانشناختی بین فرستنده و گیرنده. عامل دیگر «رمز» (Code) است، یک نظام معنایی که پیام از آن ساخته می شود. 

هر یک از این عوامل ششگانه، کارکرد مختلفی در زبان دارد، و در هر عمل ارتباطی می توانیم سلسله مراتب کارکردهای ششگانه ای را بیابیم: «عاطفی» (emotive)؛ «حکمی» (Conative)؛ «ارجاعی» (Representative)؛ «همدلی» (Phatic)؛ «شاعرانه» (Poetic) و «فرازبانی» (Metalingual).

شش کارکرد زبان از قول رومن یاکوبسن:

1. كاركرد ارجاعي Representative: اين كاركرد رابطه بين پيام و "موضوع پيام" (بافت) را مشخص مي‌كند. در اين جا مسئله‌ي مهم، فرمول‌بندي اطلاعات حقيقي، عيني، قابل مشاهده و اثبات‌پذير در باب مرجع پيام است. این کارکرد را می توان «کارکرد شناختی» یا «کارکرد عینی» هم نامید. مانند جملات صریح و مستقیم خبری: "دارد باران می آید".

 2. کارکرد عاطفی emotive. این کارکرد رابطه میان پیام و "فرستنده" را رقم می زند. هنگامی که ما با پیام ارتباط برقرار می کنیم، می توانیم نگرش خود را نسبت به آن موضوع هم ابراز کنیم و بگوییم آن پدیده به نظر ما خوب است یا بد، زشت است یا زیبا، مطلوب است یا منفور، مودبانه است یا تمسخرآمیز. لذا این کارکرد را می توان «کارکرد احساسی» یا «کارکرد ذهنی» هم نامید چون برای بیان احساسات و حالات درونی به کار می رود. مانند: "آه، چه باران زیبایی!"

 3. کارکرد کُنایی یا حکمی conative . این کارکرد رابطه میان پیام و "گیرنده" را مشخص می کند. چون هدف هر گونه ارتباط ایجاد واکنش نزد گیرنده است. حُکم می تواند عقل گیرنده یا احساس او را هدف خود قرار دهد. در نتیجه، در این سطح هم می توان محتوای ارجاعی را با دلالت های عینی- شناختی دید و هم محتوای عاطفی را با دلالت ها ذهنی- احساسی. این کارکرد نقش بسیار مهمی در تبلیغات دارد که در آنجا، هم اطلاع رسانی و هم برانگیختن احساسات مخاطب به موازات هم وجود دارد. مثال: «اینجا بمان تا باران بند بیاید».

4. کارکرد هنری یا زیبایی شناختی Poetic. یاکوبسن این کارکرد را همچون رابطه ی میان پیام و خود «پیام» تعریف می کند. نمونه ی برجسته ی کارکرد زیبایی شناختی در آثار هنری دیده می شود، جایی که مرجع پیام خود پیام است، و این پیام دیگر ابزار ارتباط نیست، بلکه موضوع آن است. مثال: "این بارش رحمت است که از آسمان فرود می آید."

 5. کارکرد همدلی Phatic. مرجع پیام همدلانه خود «ارتباط» است. هدف این کارکرد، برقراری، حفظ یا توقف ارتباط است. مثال: «الو، صدایم را می شنوی؟»؛ و یا برای جلب توجه مخاطب یا حصول اطمینان از هشیاری او: «ببینم، به حرف هام گوش می کنی؟».

 6. کارکرد فرازبانی  Metalingual: هدف این کارکرد، روشن کردن معنای نشانه هایی است که ممکن است گیرنده آنها را نفهمد. مثلاً کلمه ای در گیومه قرار می گیرد یا توضیح داده می شود. در اینجا مرجع پیام، خودِ «رمزگان» است. انتخاب رسانه نیز به کارکرد فرازبانی مربوط می شود. کادر یک تابلو، و طرح روی جلد یک کتاب، که ماهیت رمزگان را به نمایش می گذارد، انواع دیگری از کارکرد فرازبانی است.